‏نمایش پست‌ها با برچسب عقايد يك دلقك. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عقايد يك دلقك. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

سلام بچه هاي توي خونه

1- دوستي توي گوگل ريدر ايراني ها را بر حسب عكس العملشان درمورد تحولات مصر به 4 دسته ي خاك بر سرها (از انواع مختلف) تقسيم كرده بود. بگذار تكليف را روشن كنم، من از دسته ي چهارمم! يعني دسته ي خاك بر سر ما! اما نه به خاطر اينكه ما ريديم با اين جنبش كردنمان، نه به خاطر اينكه اگر ما شب در خيابان مانده بوديم اله شده بود و بله شده بود، نه به خاطر اينكه موسوي هي بيانيه پشت بيانيه صادر كرد و ... بلكه فقط به  اين دليل كه حافظه ي تاريخي ما ايرانيها در حد ماهي قرمز توي تنگ شب عيد هم نيست! احساس خشم ما در حد دعواي اصفهاني هاست " من اينور جو تو اون ور جو فش بده فش بستون"! به اين دليل كه ما ايرانيهايي كه وقتي پسر 14 ساله در يك دعوا با چاقو پسر 14 ساله ي ديگري را مي كشد حس انتقام و تقاص و سزاي عملمان گل مي كند و تا خشتك قاتل را جر ندهيم ولكن نيستيم! اما همين ما، در مقابل قتلها و شكنجه ها و بي حرمتيها زود خاموش مي شويم. خيلي زود.

ما ملت محافظه كاري هستيم، به قول دوستي: محافظه كار همان ترسوست؟

2- مي گويند خشونت در حد تيم ملي بود، كجا دولت مصر اين خشونت را به خرج داد! من مي گويم وقتي عراق به ايران حمله كرد، اگر جوانها مي گفتند خشونت در حد تيم ملي است، تانك دارند، تفنگ دارند، مي زنند، مي كشند؛ و به همين بهانه نشسته بودند توي خانه هاشان، چه ميشد، مي گويند عراق ميخواست كشورمان را تصاحب كند فرق داشت، مي گويم چطور شد خاك ارزشمند تر از حقوق اوليه ي انساني و احترام به شعور انسان و حقوق اوليه اش شد؟!؟!؟ حمله به بنيادهاي فكري ما، شستشوي مغزي كودكان، آينده ي سياه و پر خفقان خودمان مهمتر شد از خاك؟ خاكي كه نصف بيشترش قبلن رفته! و خداييش قسمتهاي جدا شده اوضاع بهتري دارند بينواها!

3- تحليل كس شعري است، خودم ميدانم!

4- ما ايرانيها كلن به فيزيك قضيه بيشتر اهميت ميدهيم تا شيمي اش! كسي توي گوش شعورمان بزند از كنارش رد مي شويم، اما اگر كسي توي گوشمان بزند كون پدرش را پاره مي كنيم. همسرمان دوستمان نداشته باشد و هر شب با فكر ديگري يا حتي تنفر از ما با ما بخوابد تخممان هم نيست، اما اگر يك شب با يكي ديگر بخوايد شكمش سفره مي شود. زني اگر بگويد شوهرم حقوق انساني مرا از من گرفته، حق تحصيل، حق كار، حق انسان بودن را گرفته نصيحتش مي كنيم كه بنشين سر زندگيت، اما اگر بگويد شوهرم راست نمي كند مي گوييم ديوانه اي!؟ برو طلاقت را بگير.

منظورم اين نيست كه در موارد دوم بيخيال قضيه شويم، مي گويم موارد اول را هم كمي نگاه كنيم، فقط، كمي ...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

علي آباد

من هنوز توي خيابان هاي اين شهر، صبح كه ميروم سر كار، آدمي را ميبينم كه صبح به صبح از سطل زباله اي كه شب را توي آن به صبح رسانده بيرون مي آيد، لباسهايش را مي تكاند، و مي رود دنبال كارش. و من نمي دانم بوي لباسهاي او بدتر است يا بوي كثافتي كه مملكت را گرفته.

من هنوز توي خيابانهاي اين شهر، عصر كه به خانه بر مي گردم، پسران نوجواني را مي بينم كه دنبال دختران نوجوان افتاده اند، در تلاشند شماره تلفني بدهند و بگيرند، و صداي خنده هاي سرخوشانه دختران نوجواني كه از مورد توجه بودن ذوق مرگ شده اند، و من نمي دانم پسرها به شوق اندام تازه جوانه زده ي دخترهاست كه تحريك شده اند و به زور سعي در پوشاندن اندام متورم شده شان - در حين ماليدن نامحسوس ومحكم ِ آن- دارند، يا به خاطر فشار اندام متورم شده شان است كه دنبال دخترها افتاده اند.

كه تصميم گيري اش با هيچ كس نيست جز خود ما، كه آنچه امروز مي گذارنيم، آرامش قبل از طوفان باشد، يا سكوت مرگ.

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

بله خب! اين هم ميشود...

1- غير از طرفداران تراكتور سازي و برخي مسولان حكومتي، پارتنر دلنشين ِ ما هم دل خوشي از فردوسي پور ندارد. توي آن چند روزي كه منزلش مهمان بوديم، يكيش دوشنبه شبي بود كه 90 داشت كه ما مي خواستيم نگاه كنيم و پارتنر دلنشين ما مي خواست سرمان به او گرم باشد. عادل جان راضي باش، او هم آنشب به تو خيلي فحش داد.

2- آخرش نفهميديم چي به چي شد؟ بالاخره كروبي دولت بعد از نهم را به رسميت مي شناسد يا نه؟ اگر در انتخابات تقلب شده كه پس رييس جمهور قانوني نيست مملكت ا.ن نيست، حالا حكمش توسط هر كسي تنفيذ شده باشد! ديگر اينكه تو تقلب كردي ولي ما به تو آوانس مي دهيم چه صيغه ايست؟

3- نگاه كردن از بالا چه لذتي دارد! اينكه به عنوان ناظر سوم شاهد چند رابطه ي خرد و كلان باشي. از هر دو طرف خبر داشته باشي ، از رازها و چند و چونها، از دروغها و راستها. ديدن آدمهايي كه حقيقت جلوي چشمشان است اما نمي بينند و روياهاشان را روي دروغ بنا كرده اند. حتي گفتن حقيقت به آنها حماقت است. اگر قرار بود حقيقت را ببينند و بفهمند كه جلوي چشمشان است، حرف تو را باور نمي كنند و فقط تو مي شوي آدم ِ بد قصه و خراب كننده روياهاي دلنشينشان. مي داني! بعضي وقتها بايد گذاشت پديده و اتفاقها سير طبيعي خودشان را طي كنند، حتي اگر پايانشان تباهي باشد، يا از دست دادن بهترين سالهاي زندگي يا از دست دادن فرصتهايي طلايي و بي برگشت.

4- اينكه چند پيراهن بيشتر پاره كردي شايد چندان مهم نباشد، مهمتر اين است كه به پاره شدن چند پيراهن با دقت نگاه كرده اي!!!

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

و عقايد يك دلقك

1- و ايده آليستي كلن بد است. علي الخصوص كه در ايران زندگي كني كه جامعه اش بيمار است و انتظار رفتار روشنفكرانه كه هيچ، انتظار رفتار عاقلانه هم هيچ، حتي انتظار رفتار عادي هم از آدمها بعيد است. نتيجه اش سرخوردگي است قطعن.

2- و صدا و سيمايي كه حتي گزارش قرائت شده در صحن علني مجلس در مورد حوادث كهريزك را هم سانسور مي كند. و قلمي كه در دست دشمن است. و رسانه هايي كه در دست دروغگوهاست. و اخبار گوهاي وقيح. و من آخر نفهميدم ندا را آرش حجازي و بي بي سي كشته يا اصلن طرف نمرده و جوهر قرمز ريخته خودش روي خودش. آخر جاكشها، گيريم ما الاغ، ما نفهم، ديگر گزارش هاي 4 ماه پيش شما كه يادمان نرفته!

3- و دور و بري كه پر است از دخترهاي اصيل ايراني، از آنهايي كه اگر ميخواهي در نظرشان آدم حسابي باشي يا بايد در اسرع وقت و در سكوت كامل باشان بخوابي و بمالي درشان، يا به تخمت هم حسابشان نكني، و وااسلاما كه تنها چيزي كه در مخيله شان نمي گنجد همانا دوستي عادي و معمولي و صميمي است. حق هم دارند، ادعاشان اين است كه جامعه نمي پذيرد. از همانهايي كه اگر دختراني چند سال پيش طلايه دار نمي شدند و قبل از ازدواج صورتشان را اصلاح نمي كردند و موهايشان را هاي لايت نمي كردند، الان قيافه اينها ديدني بود از موهايي كه بيشتر از گوريل و ميمون بر صورتشان بود و ابروهايي به قاعده پاچه بز.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

مانيفست

1- اسكناسها از رده خارج مي شوند. گاهي به خاطر نوشته هايشان، گاهي به خاطر عكس هايشان.

2- جنبشهاي اجتماعي مثل قمار مي ماند، هر چقدر بيشتر ببازي يا بيشتر ببري بيشتر بازي مي كني. وقتي ماشين را ببازي خانه را قمار مي كني تا ضرر پيش آمده را جبران كني، وقتي خانه را از دست دادي لباسهاي تنت را وسط مي آوري كه از دست رفته را دوباره بازگرداني. اوضاع جنبشهاي اجتماعي هم همينطور است. هر چقدر هزينه هايي كه براي پيشبرد جنبش داده مي شود بيشتر باشد امكان دل كندن از آن و رها كردنش كمتر مي شود. اگر فقط فحش خورده باشي راحت مي تواني فراموش كني، اگر فقط كتك خورده باشي راحت تر مي تواني كنار بكشي، اما وقتي خون دادي آنگاه كنار كشيدن و بيخيال شدن به اين آساني ها نخواهد بود. در چنين حالتي هر روز از خودت خواهي پرسيد پس خون دوستانم چي؟ هيچ؟ به تاريخ پيوست؟ فراموش شد؟ يعني جانشان را دادند براي هيچ؟ جواب يك انسان عادي ناخودآگاه به چنين پرسشي نه خواهد بود. و انيجاست كه جنبش مذكور علاوه بر ارزش ذاتي اش، به خاطر حرمت خونهاي ريخته شده ارزش پيدا خواهد كرد و مقدس خواهد شد. اين است كه انسان مي ايستد، مبارزه مي كند، ميميرد اما نه فقط براي رسيدن به آرمان، بلكه شايد بيشتر براي اداي احترام به خونهاي ريخته شده. و اينطور ادامه پيدا مي كند. و اين اولين اشتباه آن طرفي است كه قدرت را در اختيار دارد. و البته آخرينش هم خواهد بود.

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

1- خب قرار شده در حمايت از مجيد توكلي كه گرفتندش و بعد عكسش را با چادر - حجاب اجباري- پخش كردند، ما مردان و نيمچه مردان هم با چادر يا لباس رسمي زنانه - مثلن مانتو و روسري- عكس بگيريم و بگوييم كه بياه! داداش، ماليدي. اما از بين چادر و شال و روسري، چادر را كه اصلن حرفش را هم نزن - قبلن پوشيده ام، و چون خودم كمي سبزه ام و لئوناردو ديكاپريو، با چادر حقيقتا زشت مي شوم- ومن كلن خودم شال را به روسري ترجيح ميدهم.

2- وخدا وكيلي من نمي فهمم چرا پوشيدن لباس زنانه براي مردان تحقير آميز است اما پوشيدن لباس مردانه براي زنان تحقير اميز نيست و زنان حق دارند لباس هاي مردانه بپوشند؟ اين چه تبعيضي است عليه مردان؟

3- نكته جالب مي دانيد كجاست؟ 16 آذر در خيابان انقلاب حجم عبور و مرور مردم خيلي زياد بود، بطوريكه مامورين مجبور شدند با چوب و كابل و باتوم و غيره مردم را راهنمايي كنند براي باز شدن راهها و غيره. اما شب ساعت 9 كه از آنجا رد مي شدم ديگر ترافيك نبود و مامورين داشتند بساطشان را جمع مي كردند تا بروند كه سپر شيشه اي يكي از برادران محكم به شكم من خورد، و اين برادر عزيز بلافاصله به طرف من برگشت و خيلي مودبانه گفت: ببخشيد آقا! خيلي وسوسه شدم كه بروم بپرسم آيا شما هماني هستيد كه امروز بعد از ظهر مردم را راهنمايي مي كرديد با چوب و باتوم و ...؟

چرا نپرسيدم؟ خب معلوم است رفيق، ترسيدم. اگر نمي ترسيدم كه احمق بودم.

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

ندارد

اگر بخواهی جنتلمن باشی، فکر می کنند مشکل مردانگی ای چیزی داری، یا خواجه ای به قول معروف، یا ناتوانی داری، یا راست نمی شود اصطلاحن!
- رفیقی داشتیم که سال سوم دانشگاه ازدواج کرد، یکی از بچه ها اتفاقی پدر داماد را دید و پرسید "راسته که فلانی ازدواج کرده" پدر گرامی جواب داد " اگر راست نبود که ازدواج نمی کرد"

اگر بخواهی سکوت کنی، فکر می کنند لالی، یا چلمنی، یا حرف زدن بلد نیستی، یا مخت نمی کشد جواب بدهی، یا پپه ای به قول معروف، یا اسکلی اصطلاحن!

اگر بخواهی دعوا راه نیندازی و تو کوچه و خیابان جلوی بچه های 7 ساله فحش های کشدار و مادر و خواهر ندهی، فکر می کنند ضعیفی، وجود نداری، ترسویی، بی شخصیتی به قول معروف، یا بی خایه ای اصطلاحن!

اینطورهاست رفیق. همین است که هست ...

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

همين

موج وبلاگي راه افتاده گويا در حمايت از مير حسين موسوي! لازم ديدم كه بگويم من در هر موجي براي حمايت از جنبش سبز مردم ايران شركت مي كنم. براي آنان احترام قائلم. آنان كه حضور دارند و آنها كه در قلبشان فقط علاقمندند. براي تمامشان. خودم هم هستم. جزيي از اين مردم. يك نفر از ميليونها.

اما به هيچ وجه از ميرحسين موسوي حمايت نمي كنم. فكر كنم اين وسط كه مير حسين موسوي سرش را كرده توي كاغذهايش و هي سخن پراكني مي كند و بيانيه ميدهد و شعار مي دهد، اگر كسي بايد حمايت شود همانا شيخ مهدي كروبي است، كه اگر 300 ميليون از جزايري گرفته است و اگر در بنياد شهيد زندان داشته است و كلي در دوران تصديش در بنياد شهيد خورده است، باز اينقدر مرد هست و انقدر شجاعت و ابتكار دارد كه حركت هايي مي زند كه آدم هاج و واج مي ماند و بعضي وقتها واقعن بايد به احترام كارهايش كلاه از سر برداشت. اتفاقن همين ابتكارهاست و همين شجاعت هاست كه موسوي ندارد. حتمن اول كروبي بايد به نمايشگاه مطبوعات برود تا موسوي به صرافت بيفتد براي اينكار. يا همين مراسم دشمن شكن 13 آبان. البته ترس از محبوبيت موسوي هم دليلي است براي اينكه جلوي او را با 10 تا موتور سوار مي گيرند (يعني با 10 تا موتور سوار مي شود جلويش را گرفت) اما خب چون كروبي آنچنان حمايت نمي شود خوب گويا اگر در تظاهرات شركت كند هم مشكلي نيست.

و اين هم از زيبايي هاي ملت ايران است گويا، كه آنزمان كه موسوي داشت خودش را براي بيانيه ي نمي دانم چندم آماده مي كرد، اين كروبي بود كه با نامه اش به رفسنجاني تشت رسوايي تجاوز در بازداشتگاه ها را بر زمين كوبيد و خوني تازه در رگهاي جنبش دميد، اما خب، شايد چون شعارِ يا حسين مير حسين قشنگ است، ملت فقط همين را مي گويند. شايد هم واقعن دوران طلايي امام، اوج آروزي ماست.

پ.ن.: پيام بهداشتي: غير از آنفولانزاي خوكي يا همان نوع A ، آلزايمر هم بيماري ِ خطرناكيست.

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

به تخمم

زندگي مان شده كار و خانه و فيلم و كتاب و اينترنت و اينترنت و كتاب و فيلم و خانه و كار. يك روزي احتمالا به خودمان مي آييم كه براي زندگي كردن دير است و براي مردن زود.

شايد راهش اين است كه تا دير نشده برويم كافي شاپ 78 يا 87 يا هر كوفتي كه اسمش هست، افشره خيار بخوريم و ليمو و نعناع و يخ. حرف نزنيم اصلن، هيچ اصراري به حرف زدن هم نداشته باشيم. در سكوت نوشيدني هايمان را بخوريم و كاري به كار زندگي نداشته باشيم.

پ.ن: خوبي كار اين است كه شايد وقتي به خودمان آمديم ببنيم جز كاري كه كرديم هر كار ديگري هم كه مي كرديم فرقي نداشت.

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

دل به دل راه دارد

قبلا هم گفته ام، مغز آدم همين جوري قفل مي كند. اينكه احساس كني بايد درباره اتفاقات دو سه ماه اخير بنويسي. يك متن تاثير گذار، متني كه حاوي نظراتت و احساساتت و عقلانيت هايت درباره چيزهايي كه اتفاق افتاده باشد. تحليل هاي حسابي، بررسي هاي عميق و ... اما نتواني.

يعني اينكه هيچ تحليلي نداشته باشي، هيچ نظري درباره چه خواهد شد. هيچ نظري درباره چه بايد كرد. و نتيجه اينكه كلن چيزي نداري براي گفتن و نوشتن و حتي انجام دادن. و بدبختي هم اين باشد كه بخواهي حرف بزني، داد بزني، باشي، اما نشود. و هي در طول روز زمزمه كني "ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم --- موجيم كه آسودگي ما عدم ماست". و بعد ببيني آسوده نيستي اما ساكني و درگير زومرگي و درنهايت به اين نتيجه برسي كه آن "عدم"ي كه مي گويند همين است.

بعد شرايط طوري مساعد شود كه همان انديشه قديمي به سراغت بيايد كه اينها همه خوب است. سبز بودن و جنبش داشتن و ...، اما براي تغيير شگرف و موفقيت آميز در ايران بايد منتظر خيزش طبقه كارگر بود و تلاش كرد. كه جنبش طبقه متوسط به جايي نمي رسد. كه مهمترين عامل تحول در جامعه عوامل اقتصادي است. البته اين تفكر بيشتر از آنكه بخواهد از بينش سرچشمه گرفته باشد از تجربه آمده باشد.

و بي حوصلگي. و همين ديگر.

اين نيز بگذرد

تمام الفاظ جهان را در اختيار داشتيم
و آن نگفتيم
كه به كار آيد
چرا كه تنها يك سخن در ميانه نبود
آزادي
ما نگفتيم
تو تصويرش كن
* احمد شاملو

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

اين نيز بگذرد

اصولن خطرناكترين چيزها در اين دنيا، مقدس ترينشان هستند.
اصولن وحشيترين قصاب ها در اين دنيا، مومن ترينشان هستند.
اصولن زورگو ترين ديكتاتورهاي دنيا، احمق ترينشان هستند.
اصولن كثافت ترين نظامي هاي دنيا، پولدارترينشان هستند.
اصولن قابل ترحم ترين داعيه داران مذهب در دنيا، حكومتي ترينشان هستند.
اصولن موفق ترين مبارزان دنيا، صبور ترينشان هستند.
.
دنيا كه اينطور نمي ماند رفيق. حتي تصور اينكه با دستگيري خاتمي يا كروبي يا موسوي اين غائله براي حاكمان ختم به خير خواهد شد، ابلهانه است. و خوب است كه انسان بعضي وقتها از نوك دماغش آنورتر را هم ببيند. برخي جريانهاي آرام آبي هم گاهي آنچنان سيلي مي شوند كه بنيان سد و سد ساز و كارخانجات توليد كننده بتون را هم خواهد كند. روزگار است ديگر، بالا و پايين دارد.
.
پ.ن: خودمانيم، جدي جدي دخل كلي مراسم مذهبي و سياسي و تبليغي و ... هم آمده است اين روزها، شايعه شده كه در پي آزاد شدن فلسطين از چنگال اسراييل غاصب، ديگر به راهپيمايي روز قدس نيازي نيست. خودمانيم، كي فكرش را مي كرد؟!؟!؟!؟

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

من اميدوارم و خوشحال

آدمها وقتي از سير حوادثِ زندگي و يا اتفاقاتي كه مي افتد شوكه مي شوند كه در ذهنشان چيز ديگري را ساخته و پرداخته باشند و انتظار خاصي داشته باشند. مثلن وقتي يك علاقمند به قوتبال در ذهنش انتظار داشته باشد كه تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني قهرمان شود، وقتي تيم از مرحله گروهي هم بالا نرود شوكه مي شود، سرخورده مي شود، نا اميد مي شود و شايد براي مدتي -كوتاه يا بلند- بيخيال فوتبال هم بشود. و علاقمند ديگري ممكن است در ذهنش انتظار داشته باشد كه تيم ملي ايران در جام جهاني بازي هاي زيبايي ارائه دهد و باختهاي آبرومند و مساوي هاي دلپذيري داشته باشد، چنين فردي از اينكه تيم مورد علاقه اش سوم گروه بشود هم خوشحال خواهد بود و اميدوار به آينده. اينكه اين تصور در ذهن ما چطور شكل مي گيرد بستگي دارد به ميزان آگاهي ما از شرايط موجود، ميزان اشراف ما به امكانات موجود و همينطور ميزان دانش ما نسبت به سير طبيعي حوادث و ميزان نااميدي ما بستگي دارد به ميزان اميدواري ما قبل از آنكه اتفاقي بيفتد يا جرياني شكل بگيرد.

حالا اين مساله داستان ماست و برخي دوستان و آشنايان دور و نزديك كه از شرايط به وجود آمده براي جنبش سبز، تا حدودي سرخورده شده اند و نااميد. و تحليل مي كنند كه اينها حالا حالاها هستند و نداها و سهرابها فدا شدند و خونشان پايمال شد و رفسنجاني به ملت پشت كرد و اينها همه با همند و اختلافهاشان بازي است و خطر را كه احساس كنند به هم مي چسبند و ... . تصور من اين است كه چنين افرادي انتظار داشتند كه با حضورشان در صحنه بتوانند در كوتاه مدت حقشان را بگيرند يا نتايج انتخابات باطل شود، انتظار داشتند كه تجمعات عظيم و باشكوهي مانند آنچه در 25 خرداد رخ داد ادامه يابد و شعارشان كه مي گفتند: "تا احمدي نژاده هر روز همين بساطه" شكل حقيقت به خودش بگيرد و ملت و خودشان هميشه در صجنه باشند تا نيل به پيروزي نهايي. از شما چه پنهان شايد ما هم چنين اميدي داشتيم. اما تا قبل از 30 خرداد و تا قبل از روشن شدن ابعاد ظلمي كه بر اين ملت رفت و كشتاري كه شد. 30 خرداد نقطه عطف جرياني بود كه به آن جنبش سبز هم مي گويند. جرياني كه به اذعان همه خيزش طبقه متوسط جامعه ايران بود. و آنچه بعد آن اتفاق افتاد سير طبيعي و سرنوشت تاريخي ِ تمام چنبشهاي مدني ِ طبقه متوسط شهري. نمي خواهم وارد بحث هاي طبقاتي بشوم، اما حقيقت اين است كه هر حركتي خصوصيات خود را از عاملانش مي گيرد. و بوجود آوردنگان جنبش سبز، ما مردم طبقه متوسطي بوديم كه يا كارمنديم يا كاسب جزء. وابستگيهايي داريم، ثبات زندگي و روزمره اي داريم و علايقي. و مشخصا مقدار معيني هم هزينه مي دهيم براي رسيدن به خواسته هايمان. كم يا زياد، اين خصوصيت جنبشهاي طبقه متوسط شهري است كه خون نمي دهد، به مبارزات قهري كه خشونت لازمه آن است دست نمي زند و به عبارت ديگر ميزان معيني هزينه مي دهد.
و نكته اينجاست كه اين مساله بد نيست، خجالت آور و نااميد كننده نيست، اگر كمي آرام باشيم، اگر كمي منصفانه نگاه كنيم و بتوانيم شرايط موجود در جامعه را بسنجيم، ميزان امكانات مردم - چه از نظر اطلاع رساني و رسانه اي- و چه در منظرهاي ديگر را جمع بندي كنيم و اگر يادمان نرود كه خشونتي كه اعمال شد تا چه حد زياد بود و بيرحم، انگاه شايد بتوانيم قبول كنيم كه در شرايط موجود، آنچه اتفاق افتاد از سر تمام جنبشهاي مدني هم زياد است. آن اتحادي كه بين مردم به وجود آمد، همين نگاه هايي كه امروز بين من و شما رد و بدل مي شود، با توجه به رخوت قبل از انتخابات، با توجه به سكون و ركود و روزمرگي كه ما دچارش شده بوديم گام بسيار بزرگي براي رسيدن به جامعه اي بالغ و پرشعور است. گامي كه بسيار بلندتر از حد انتطار هم برداشته شد و نتايج بسيار عالي و خارج از حد تصوري هم خواهد داشت.