‏نمایش پست‌ها با برچسب آغازانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آغازانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

هدف وسيله را توجيه ميكند

1- نمي شود راجع به آدمها راحت قضاوت كرد، يعني نبايد قضاوت كرد. سيد ضياء الدين طباطبايي را همه با كوتاي اسفند 1299 مي شناسند. چه كسي فكرش را مي كرد همين سيد ضياء 30 سال بعد جان 24 نفر از افسران حزب توده را كه به اعدام محكوم شده بودند نجات بدهد. به خانواده هايي كه رفته بودند براي شفاعت قول بدهد كه فردا صبح اولين خبري كه از راديو مي شنويد يك درجه تخفيف عزيزانتان است، و همين هم بشود.

2- مقصر كيست؟ گشادي خودمان است يا گوگل ريدر است يا فضاي افسرده ي پس از اتفاقات پارسال كه وبلاگ نويسي و وبلاگ خواني اين همه تعطيل شده است. شايد بهتر باشد هر كسي از ديدگاه خودش جواب بدهد. شايد خيلي ها دست و دلشان به نوشتن نمي رود. يعني دوست دارند كاري بكنند، كاري كه كار باشد، اثر داشته باشد، نتيجه داشته باشد. حداقل نتيجه اش را بشود در تغيير اوضاعي كه دوست ندارند ديد. اما نوشتن كم است انگار، يك جور چس ناله است، درددل است بيشتر. دردي را دوا نمي كند. البته خيلي ها بساطشان را از اينا جمع كرده اند برده اند توي گوگل ريدر، يعني به جاي اينكه مطالبي را از هزار توي اينترنت به اشتراك بگذارند بيشتر خودشان نوت مي نويسند و پاي نوت همديگر كامنت مي گذارند و ... . يعني همان وبلاگ نويسي اما در محيط جديدتر!

3- شايد بهتر باشد ما هم طرحي نو در اندازيم. براي شاد سازي دل خودمان و مخاطبمان اينجا بازي فكري بگذاريم و گل و بوته و عكس دوستان (زنده و مرده) و از اين كس كلك بازي ها. اما شايد هم بهتر باشد دوباره از نو تمرين كنيم، براي روزي كه شايد دوباره بشود نوشت.

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

بازگشتي سرافراز

1- در اين مدت نه اينكه نخواهم بنويسم، كه خيلي هم دلم مي خواست بنويسم. نه تنبلي ِ مادر زادي نگذاشته باشد، كه در آفيس ورد نوشتم و براي خودم سيو كردم، و نه اينكه حرفي براي گفتن نداشته باشم كه داشتم و اتفاقن در مورد وزراي زن در كابينه اجمدي ن‍ژاد نوشتم. فقط مساله اينجا بود كه از آنجا رانده شده بوديم و از اينجا مانده بوديم. آنهم براي سيستم هاي كامنت گذاري كه كلي دوستان فحش و فضيحت بارمان كردند كه نمي شود كامنت گذاشت. اما خب مهندس برقيم مثلا. درستش كرديم. حالا مي شود حتي ناشناس كامنت گذاشت. خودم هم جو گير شدم و ناشناس كامنت مي گذارم.
2- خب شروع مي كنيم به نوشتن. از همين فردا. يا همين امشب. يا همين الان. خدا را چه ديدي. مگر مي شود بگذاريم مهاجرتمان به گا برود.

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

مهاجرت

و این است شاید پیشانی نوشت ما در تمامی دنیاها، مهاجرت. حتی در دنیای مجازی و باز هم تحت فشار و به عنوان اعتراض شاید. رفتن به جایی جدید، به سوی غرب، به آرزوی آزادی، آزادی ِ نوشتن حتی.